محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

925

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

هر دو گروه فراز حرب شدند ، اين وداع بن حميد الازدى بيرون آمد و بر ميمنه بود و عبد الملك [ بن هلال ] بر ميسره بود ، و هر دو از قبيلهء ازد بودند . پنهان كس به هلال احوز فرستادند و زينهار خواستند . پس چون حرب اندر پيوست وداع و عبد الملك هر دو به زنهار هلال شدند . چون مروان بن مهلَّب چنان ديد ، خواست كه سوى زنان و حرم خويش شود . و مفضّل گفت : كجا خواهى شدن ؟ گفت : به نزديك آن سرپوشيدگان اندر شوم و همه را بكشم تا اين فاسقان بر ايشان دست نيابند . گفت : ويحك خواهران و دختران و اهل بيت خويش را بكشى . گفت : و الله كه من بر ايشان بتر همى ترسم كه از مردمان شام و مروانيان . مفضّل او را از آن بازداشت . و آنگاه آل مهلَّب به حرب بايستادند و حربى كردند هر چه سختتر ، و خلقى را از شاميان بكشتند و به آخر ايشان را نيز هم بكشتند . پس مسلمه گفت : مرا سوگند است كه زنان و فرزندان ايشان را بفروشم چنان كه بنده و پرستار فروشند . جرّاح ابن عبد الله الحكمى برخاست و گفت : من بخرم ايشان را تا سوگند تو راست شود . و به صد هزار درم ايشان را بخريد . پس جرّاح را گفت : بيار آن مال . گفت : هر گاه كه خواهى بدهم . آنگاه چيزى نگفت و همه را دست بازداشت . و ثابت بن قطنه چون خبر كشتن يزيد بن مهلَّب شنيد قصايدها گفت اندر مرثيت او و فرزندانش ، و ايشان را بسيار بستود و بزرگيها و سخاوت و شجاعت و نيكو سيرتى ايشان را همه بگفت . پس چون مسلمه از حرب يزيد بپرداخت ، يزيد بن عبد الملك او را ولايت بصره و كوفه و خراسان داد . كوفه را به محمّد بن عمرو ابن الوليد بن ابى عقبة بن ابى معيط داد ، و اين محمّد را ذو الشامه گفتندى . پس يزيد بن عبد الملك سعيد بن عمرو الحرشى را ولايت ما وراء النهر داد از بخارا تا سمرقند و فرغانه ، و منذر النهرانى را ارمينيه و آذربايگان داد . و سعيد برفت و رود بلخ بگذاشت و به بخارا شد و آنجا فرود آمد . و روزى چند آنجا بود . پس به سمرقند شد و از آنجا به حرب ملك فرغانه رفت و بر در حصار او فرود آمد . ملك فرغانه صلح خواست . سعيد با او صلح كرد به صد هزار درم و پنجاه غلام و